بسته
هیچ محصولی در سبد خرید شما وجود ندارد.
جستجو

انتشارات فرهنگ ها

به فروشگاه کتاب اینترنتی و کتاب فروشی بانک کتاب چل سی بوک، جامع ترین بانک اینترنتی کتاب، جهت خرید اینترنتی، خرید آنلاین کتاب و محصولات فرهنگی از جمله: کتاب های دانشگاهی، کودک و نوجوان ، هوش و سرگرمی ، کمک آموزشی ، آموزشی ، نرم افزار، عمومی ، زبان، هنر، لوازم التحریر و ... خوش آمدید.

موضوعات کلی کتابهای انتشارات فرهنگ ها به شرح ذیل می باشد:

 داستان انتشارات فرهنگ ها (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

ادبیات داستانی انتشارات فرهنگ ها (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

کودک و نوجوان انتشارات فرهنگ ها (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

آموزشی انتشارات فرهنگ ها (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

داستان کودک انتشارات فرهنگ ها (قابل تهیه به صورت خرید اینترنتی در فروشگاه اینترنتی  4030book.ir)

 

3 مورد در گرید 4 مورد در گرید لیست

جشن تولد جیم بدجنسه (انتشارات فرهنگ ها)


جشن تولد جیم بدجنسه

فهرست مطالب
کیک خوردن
داد زدن سر جیم
غمگین غمگین
جای جدید
یک زنبور وزوزو
خیالبافی
قصه ی این بار من
پنج شنبه ی به درد نخور
تنهای تنها

باربارا پارک یکی از محبوب ترین نویسندگان ادبیات کودک دنیاست. مجموعه ی جونی بی جونز او بارها در فهرست پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز قرار گرفته است. خانم پارک بیش از چهل بار برنده ی جوایزی از جشنواره های ادبیات کودک شده است. او دانش آموخته ی رشته ی تعلیم و تربیت است و دو پسر و دو نوه دارد.

همه دعوت شده اند، جز جونی!
تولد جیم بدجنسه است. او همه ی بچه های کلاس را دعوت کرده، به جز جونی!
خب شاید جونی هم جشن تولدش را شش ماه زودتر بگیرد و جیم را دعوت نکند. یا اثاث کشی کند و از این جا برود ... یا موهای جیم بدجنسه را بگیرد و محکم بکشد یا کارت دعوت یکی از بچه ها را کش برود ...
مگه نه، جونی؟

کیک خوردن از کتاب جشن تولد جیم بدجنسه
اسم من جونی بی جونز است. بی اولِ اسم بئاتریس است. اما من از بئاتریس خوشم نمی آید، فقط از بیِ اولش خوشم می آید، واسه همین.
"ک" بهترترین حرف الفباست. واسه این که خوراکی مورد علاقه ام با این حرف شروع می شود و اسمش هست: کیک تولد. امروز توی مدرسه، یک کیک تولد خوشمزه خوردیم. واسه این که پاولی آلن پافر رفت توی شش سال و مامانش یک کیک شکلاتی با بستنی شکلاتی و شیر کاکائو به کلاس آورد. فکر کنم خود مامانش هم یک جور شکلات فندقی است. به همه ی ما خیلی خوش گذشت، به جز پاولی آلن پافر که همه چیز را خراب کرد. واسه این که یکیک را گذاشت روی سرش و بعد آن قدر خندید تا شیر از دماغش بیرون زد.
و ...

یک زنبور وزوزو از کتاب جشن تولد جیم بدجنسه
همیشه قبل از ناهار، مامانی میلر و بابا بزرگ میلر، نوبتی از من مراقبت می کنند. بعد لباس هام را می پوشانند که بروم مدرسه.
به جز امروز که مامان از سر کارش آمد خانه و خودش لباس هام را پوشانند تا مرا با ماشین ببرد مدرسه.
بعد همان طور که توی فکر بود، گفت: «اگه من ببرمت مدرسه، اون وقت مجبور نیستی جیم رو توی سرویس ببینی.»
لباس مدرسه ام را برداشت، همانی که روش قورباغه داشت.
- خب، ولی اگه گفتی چی؟ امروز نمی خوام لباس مدرسه م رو بپوشم، چون می خوام برم یه جای جدید. پس مجبورم لباس راحت بپوشم.
مامان سعی کرد لباسم را به زور تنم کند. این جوری شد که من پاها و دست هام را راست راستکی سفت سفت کردم تا لباسم خوب تنم نرود.
بعد من و مامان، یک کوچولو با هم کلنجا رفتیم و او مرا روی سرم ایستاند و جوراب شلواری را به زور پام کرد. گفت: «تو هیچ جا نمی ری، جونی بی. می ری مدرسه. همین که گفتم. فرار کردن از مشکلات، هیچ وقت تچیزی رو حل نمی کنه.»
و ...

تنهای تنها از کتاب جشن تولد جیم بدجنسه
مامان دوید توی اتاقم. واسه این که لابد میخ ها خوب کار نکردند. داد زد: «جونی بی جونز! چی کار داری می کنی این جا؟» به در اتاقم نگاه کرد. چشم هاش قلمبه شدند.
داد زد: «چکش کاری می کردی؟ داشتی میخ می کوبیدی؟... به در اتاقت؟»
بعدش بابا هم دوید تو داد زد: «از کجا این چکش رو گیر آوردی؟» مامان غرغر کرد: «بهش بگو، جونی بی! به پدرت بگو از کجا چکش آوردی!»
من او را نشان دادم و گفتم: «مامان این رو بهم داد.»
بعدش، دود از کله ی مامان بلند شد: «نه! من این چشک رو به تو ندادم، جونی بی! این چکس برای جیم بود! خودت هم خوب می دونی!»
بعدش مامان بلندم کرد و مرا نشاند روی تختم و کلی کلمه ای غرغری بهم گفت.
مثل ...

محصولات انتشارات فرهنگ ها قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما 4030book@

5,000 تومان

هیولای زیر تخت (انتشارات فرهنگ ها)


هیولای زیر تخت

فهرست مطالب
آقای سیب
فقط بگو راست می گویم
نامرئی ترین چیز
ترس و لرز
بدترین شب من
آشغال له کن
خُرخُر و فین فین
صورت ترسناک من

باربارا پارک یکی از محبوب ترین نویسندگان ادبیات کودک دنیاست. مجموعه ی جونی بی جونز او بارها در فهرست پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز قرار گرفته است. خانم پارک بیش از چهل بار برنده ی جوایزی از جشنواره های ادبیات کودک شده است. او دانش آموخته ی رشته ی تعلیم و تربیت است و دو پسر و دو نوه دارد.

باور نمی کنید؟ هیولا زیر تخت است مامان و بابا می گویند هیچ هیولایی در کار نیست. پس جای آب دهن هیولا چه جوری روی بالش جونی مانده؟ جونی می ترسد بخوابد و هیولا پاهایش را ببیند که از تخت آویزان شده و ...
وای جونی! نکند هیولا فکر کند انگشت های قلنبه ی پایت سوسیس های خوشمزه ای هستند که باید قورت شان بدهد!

آقای سیب
اسم من جونی بی جونز است. بی اول بئاتریس است. اما من از بئاتریس خوشم نمی آید؛ فقط از بیِ اولش خوشم می آید. واسه همین. پیش دبستانی من، بعد از ظهری است. امروز آن جا از ما عکس مدرسه می گیرند. عکس مدرسه، یعنی وقتی تو قشنگ ترین لباست را می پ.شی و بعد به سالن غذاخوری می روی و آقای سیب هم که آن جا منتظر است، مجبورت می کند بگویی سیب. اما راستش نمی دانم چرا.
بعد هم عکست را می گیرد و مامانت مجبور است آن ها را بخرد وگرنه حسابی توی ذوقت می خورد.
فکر کنم عکس مدرسه، یک جور حقه بازی ست تا جیب مامان و بابا را خالی کند.
من پیراهن جدیدم را پوشیده بودم که روش عکس دایناسور داشت.
آقای سیب گفت: «یه دایناسور، آره؟»
من خیلی قشنگ دامنم را صاف کردم. گفتم: «بله، این یه تیرانوزاروس دوتیه.»
گفت: «منظورت تیرانوزاروس رکسه.»
بهش گفتم: «نه! منظورم تیرانوزاروس دوتیه، چون رکس پسره و دوتی دختره.»
آقای سیب، پشت دوربنی ایستاد و به من گفت: «بگو سیب.» پرسیدم: «آهان! اگه گفتی چی؟ راستش نمی دونم چرا باید این کلمه رو بگم، چون سیب چه ربطی به عکس داره؟»
آقای سیب گفت: «سیب تورو به خنده می ندازه.»
سرم را تکام دادم و گفتم: «نه! سیب خنده ام نمی ندازه؛ چون بعضی وقت ها موقع ناهار، سیب می خورم و وقتی قورتش می دم، اصلاً خنده م نمی گیره.»
آقای سیب، نفس بلندی کشید و پرسید: «می تونی لطفاً فقط این کلمه رو بگویی؟»
گفتم: «بله، می تونم لطفاً فقط این کلمه رو بگم. فقط یادتون نره وقتی حاضر بودید، بهم بگید، چون یه بار بابابزرگم، فرانک میلر، عکس من رو انداخت و نگفت حاضر. بعد یکی از چشم هام باز موند و یکی بسته. این طوری.» با صورتم نشانش دادم: «دیدید؟ چشم هام رو دیدید؟ ببینید چه طور یکی بازه و یکی دیگه ...»
یک دفعه، آقای سیب عکسم را گرفت.
کفرم بالا آمد: «هی! واسه چی این کار رو کردید؟ چرا عکسم رو گرفتید؟ من هنوز حاضر نبودم!»
آقای سیب، دوربینش را چیلیکی صدا داد و خیلی زود به نفر بعدی توی صف نگاه کرد.
گفت: «بعدی.»
من پام را کوبیدم زمین. گفتم: «من حاضر نبودم. من که گفتم! باید یه بار دیگه ازم عکس بگیرید.»
بعدش خانم معلم آمد و مرا از آن جا دور کرد.
و کنار خودش، روی یک نیمکت نشاند.
اسم معلمم، خانم است. اسمش یک دنباله هم دارد، اما من دوست دارم فقط بهش بگویم خانم، واسه همین.
خانم گفت: «بشین کنار من.»
بعدش من و او به بقیه ی بچه هایی نگاه کردیم که عکس می گرفتند.
بعدش نوبت بهترترین دوستم، لوسیل شد.
لو روبان ساتن آبی به موهایش زده بود. به آقای سیب گفت: «مامانیم می گه این روبان به چشمم رنگی آبی می ده.» بعدش چشم هایش را باز باز کرد: «می بینید؟ رنگ شون رو می بینید؟ رنگ شون رو می بینید؟ این هام تخم های آبی سینه سرخ هستند که ردی از بنفش روشون مونده.»
آقای سیب لپش را کشید تو. فکر کنم کفرش درآمد. بعدش غر زد: «می شه لطفاً فقط بکی سیب؟»
لوسیل یک لبخند گنده زد و تمام دندان هایش را نشان داد. بعد بلند گفت: «سیب! سیب، سیب! سیب، سیب، سیب!» بعدش همین جور به سیب گفتنش ادامه داد تا آقای سیب گفت: «بسه!»
لوسیل بعد از عکسش آمد پیش من و خانم و پرسید: «من رو دیدی؟ دیدی چه قدر خوب گفتم سیب؟ چون می خوام وقتی بزرگ شدم، هنرپیشه بشم. به خاطر همین می دونم باید چی کار کنم.» بعد موهای پف دارش را تکان داد.
گفت: «دوربین من رو دوست داره.»
خانم چشم هایش را چرخاند بالا و زل زد به سقف. من هم سرم را بلند کردم، اما چیزی ندیدم.
بعدش، وقت عکس کلاس بود.
و ...

محصولات انتشارات فرهنگ ها قابل تهیه در بانک کتاب و فروشگاه اینترنتی WWW.4030book.ir حامی ناشران ایرانی در زمینه های کودک - نوجوان - دانشگاهی - عمومی - کمک آموزشی - مذهبی و تمامی زمینه ها می باشد.
کانال تلگرامی ما 4030book@

5,000 تومان
logo-samandehi
چنانچه موفق به پیدا کردن کتاب مورد نظر خود در سایت نشده و یا فرصت کافی جهت ثبت سفارش آنلاین را ندارید نگران نباشید با 66496367 – 66966968 – 021 تماس گرفته و ثبت سفارش نمایید.